|
|
|
|
|
I've never seen you looking so lovely as you did tonight I've never seen you shine so bright, m m m m And I've never seen that dress you're wearing there's nobody here, it's just you and me, it's where I wanna be but I hardly know this beauty by my side I'll never forget the way you look tonight I've never seen you looking so gorgeous as you did tonight I've never seen you shine so bright you were amazing I've never seen so many people want to be there by your side and when you turned to me and smiled it took my breath away And I have never had such a feeling , such a feeling of complete and utter love, as I do tonight I never will forget the way you look tonight
|
||
|
|
|
|
|
گل خزان ندیده
|
||
|
|
|
|
|
عصرای جمعه وقتی هوا بوی خنکی می گیره می بردتم به حال و هوای آن روزهای خیلی دور که با نیما گذشت و سهراب /فروغ و اخوان و بعدهاتر و ماندگارتر با شاملو.../با بلندیهای بادگیر و آرزوهای بزرگ و شاهزاده و گدا و بعدها با کلیدر و ماندگارتر با بوف کور/ و نزدیکتر و شیرین تر با غروبای پر رمز و راز و رنگی آسمون کرمان / راهیان شعر امروز از یادگاران همون دوره ست که شعر زیر حسرتش رو به دلم می ذاره.... کجاست بام بلندی؟ و نردبان بلندی ؟ که بر شود و بماند بلند بر سر دنیا و بر شوی و بمانی بر آن و نعره بر آری -«هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت ... منصور اوجی پی نوشت :یه توپ فوتبال اونقدر ارزش داره که یه خارجی با همه غرور و برتری جوئیش بخواد تو خاک خودمون پای یه هموطن رو بی هیچ پیامدی لگد کنه و دلش خنک بشه که یه عده هم تشویقش کردن ؟...با که باید گفت این درد/با کدام مرهم این زخم ؟ |
||
|
|
|
|
|
برخوردم به شاعری که واژه هاش بوی دل می داد/ بی بزک به دل می نشست :
فرض کن میان دو چراغانتهای راهی . دو استکان چای می نوشیم، سلام ،ما اسیر دو استکان قهوه ایم دایره بکش دور این پاراگراف ما زخم های هیچ عابری را نتوانیم شمردنه چگوارای جدال با پدریم ، نه ببر تحمل جنگل های دور. بیگانه هم نیستیم -که کامو هیچ عابری را در ما نجوید بی هیچ پیام بازرگانیهر دو ساکن این صندلی دردیم . هم - سایه
|
||
|
|
|
|
|
|
||