تبليغاتX
گلبرگی بر تی تخ برکه
مرا با برکه ام بگذار/ دریا ارمغان تو
خدا نگهدار

به سرش هوای حوا زد و رفت ...

 

+ نوشته شده در  85/09/29ساعت 4:38 PM  توسط روشینا  | 

بعد از ۸۰ ساعت بی خوابی مطلق بی اون که برای حتی دمی پلک بالائی با پلک پائینی هم آغوش بشن و بعد از یه روز کاملا بارونی بی اون که لحظه ای ناودون از حضور بارون تهی بشه و بعد از نصف روز فراموشی مقطعی و قبل از سه روز استعلاجی دارم می نویسم :سلام /امید که یلدای خوبی داشته باشین /تقدیم به دلائی که رسم قشنگ دور هم جمع شدن رو یادشون نمی ره /رسم زیبای عشق ورزی :

یلدا فرخنده باد

عکس از زنده رود

گرد آمدیم:
شبچره ای بود و آتشی،

گفت و شنود و قصه و نقلی ز سیر و گشت
...
وقتی که برشکفت گل هندوانه، سرخ

در اوج سرگذشت

یلدا، شب بلند، شب بی ستارگی

لختی به تن طپید و به هم رفت و درشکست

با خانه می شدیم که گرد سپیده دم

بر بام می نشست


سیاوش کسرایی

 

پی نوشت :

غنچه بسته م موا وا بشم / باشتا که کفتم موا پا بشم

از در تنهائی خو در بیام / از پس ای مشکل خو بر بیام

 

 

+ نوشته شده در  85/09/28ساعت 9:32 PM  توسط روشینا  | 

برای راهزن شبانگاهی که با حنجره زخمی و سرشار از آههای جهان عربی می خواند / آرام می خندد / بی آنکه شنا بداند ناجی غریقی می شود که دست از جان و زندگی شسته ست / و عاشق آوازهای شرقی ست :

دلم را کجا می بری!
ای ناشی‌ترین راهزن شبانگاهان
شب می‌شود سیاه‌تر
تر می‌شوم بدون چتر‌‌دلم
زیر این‌همه ابر
که تا صبح گریه می‌شوند
در این تن بی‌حصار.
دل‌دل مکن ای بی‌ ستاره‌ترین آسمان کوچه‌های تقدیر!ا
دیر دیر آمده‌ای و باز٬
سیب‌های سرخ همه ریخته‌اند
من رفته‌ام و تو
هنوز بر سر دل دادنت چانه می‌زنی؟

دلم را کجا برده‌ای...ای کولی‌ترین آواز که از حنجره‌ام پر کشیده‌ای؟
در پستوی این‌همه سینه
به کاوش عشق
به کاوش تو
به کاوش آن راز رخوتناک
فصل سیب‌های سرخ گذشت!
در پستوی این‌همه سینه
من مانده‌ام،ای نسیمی که از همه آه‌های جهان بر‌آمده‌ای!ا
من مانده‌ام
هم آغوش درختان طوفان‌زده
...و دل
.با تو رفته‌است


آسیه امینی


 

+ نوشته شده در  85/09/21ساعت 8:30 PM  توسط روشینا  | 

تنها دلیل بودنم خوندن این ترانه هاست

 

ناصریا

دعا کنیم که ...

+ نوشته شده در  85/09/16ساعت 4:19 PM  توسط روشینا  |