تبليغاتX
گلبرگی بر تی تخ برکه
مرا با برکه ام بگذار/ دریا ارمغان تو

اولین بهار بی تو...

صدات میاد اما خودت کجایی؟


بهار، بهار
بهار بهار
پرنده گفت يا گل گفت؟
خواب بوديم و
هيچكی صدايی نشنفت!
*
بهار، بهار صدا همون صدا بود
صدای شاخه‌ها و ريشه‌ها بود
بهار، بهار چه اسم آشنايي!
صدات مياد اما خودت كجايی؟
وا بكنيم پنجره‌ها رُ يا نه؟
تازه كنيم خاطره‌ها رُ يا نه؟
*
*
بهار اومد لباس ِنو تنم كرد
تازه‌تر از فصل شكفتنم كرد
بهار اومد با يه بغل جوونه
عيدُ آورد از تو كوچه تو خونه
(حياطِ ما يه غربيل
باغچه‌ی ما يه گلدون
خونه‌ی ما هميشه
منتظر ِ يه مهمون)
بهار بهار يه مهمون قديمی
يه آشنای ساده و صميمی
يه آشنا كه مثل قصه‌ها بود
خواب و خيال ِهمه بچه‌ها بود
يادش بخير بچگيا چه خوب بود
حيف كه هنوز صُب نشده غروب بود
آخ كه چه زود قلكِ عيديامون
وقتی شكست باهاش شكست دلامون
*
*
بهار اومد برفا رُ نقطه چين كرد
خنده به دلمردگي زمين كرد
چقدر دلم فصل بهارُ دوس داشت
وا شدنِ پنجره هارُ دوس داشت
بهار اومد پنجره هارُ وا كرد
منو با حسی ديگه آشنا كرد
يه حرف يه حرف، حرفای من كتاب شد
حيف كه هَمَش سوال ِبی‌جواب شد
دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
كه صب تا شب دنبال ِ آب و نون بود
*
*
بهار اومد اما با دست خالی
با يه بغل شكوفه‌ی خيالی
بهار بهار گلخونه‌های بی‌گُل
خاطره‌های مونده اونورِ پل
بهار بهار يه غصه‌ی هميشه
منظره‌های مات ِپشت ِشيشه
بهار بهار حرفی برای گفتن
تو فصلِ بی‌حوصلگی شكفتن
*
*
بهار بهار پرنده گفت يا گل گفت؟
ما شنيديم هر كسی خوابه نشنفت


 

+ نوشته شده در  85/12/29ساعت 8:58 PM  توسط روشینا  | 

به مراسم سر دل بریدن رفته بودم دوش . گفته بودی دلی که تنگ شود بهتر که سرش را ببری . چه خونی بال بال می زد از این سر بریده به روی زمینی که شسته بودمش برای خانه تکانی عید . چه بویی می داد این خون . بوی تازه ی دوست داشتن . بوی عجیب عشق . بوی هر چه بره ی بی شبان که اسیر آواز گرگهای سنگی شده است . حالا با دل بی سر به پیشواز بهار می روم . دیگر به یادت نمی افتد دلم که سری ندارد تا هوایت در آن پر بزند... ها ... تا یادم نرفته است : فن بند زدنش تنها دست تو می داند و بس ...

 

دلم می خواست
بهتر از اینی که هست سخن می گفتم
وقتی که دور ازهمگان بخواهی
خواب عزیزت را برای آینه تعبیر کنی
معلوم است که سکوت علامت رضایت نیست .
به خدا من کاری نکرده ام ، فقط ،
لای نامه هایی به ری را ،
گلبرگ تازه ای کنار می بوسمت جا نهاده و
بسیار گریسته ام .
خب به فرض که در خواب هم گریه ام گرفت !
یعنی که من فرق میان دعای گریه و گیسوبران باران را
نمی فهمم !!!!!!
خسته ام ، خسته ، ری را

سید علی صالحی

+ نوشته شده در  85/12/25ساعت 3:9 PM  توسط روشینا  | 

سلام .یه خبر خوب از یه دوست خوب .بخوانید:

کیدی

تهران . خ شریعتی . یک دکه نشریاتی کنار پارک کوروش .

 

+ نوشته شده در  85/12/24ساعت 3:50 PM  توسط روشینا  | 

چقد دلم هوای یه هیمه ی بزرگ از آتیش سرخ و الو گرفته کرده /اونقد بزرگ که وقتی بخوای از روش بپری بیفتی توش /چقد خوبه با آتیش چهارشنبه سوری یکی بشی ...

ترانه ای از ستار برای همه ی اونائی که دوستشون دارم :

اخماتو وا کن پسرو سرتو بالا کن دخترو
همگی بریم قاشق زنی حالا دیگه بسه دشمنی
مردم دیگه فال گوش نمی رن
چی شده که دارن می میرن
پسره خروس جنگی شده دختره دلش سنگی شده
دلخوری بسه ای ادما بهار می رسه ای ادما
بیا ای عمو نوروز برو ای غم امروز
الهی که برامون مبارک باشه هر روز
این فتنه و دعوا چی چیه این لحاف ملا چی چیه
بازی نکنین با فشفشه نکنه اتیش سوزی بشه
شب عید و چهار شنبه سوری
اون سالا نبودش این جوری
قاشق می زدیم که یار بیاد
هفت سین می چیدیم بهار بیاد
بیا ای عمو نوروز برو ای غم امروز
الهی که برامون مبارک باشه هر روز

و حرفی از هدایت برای روشینا:

در زندگی زخم هايی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا ميخورد و ميتراشد اين درد ها را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند که اين درد های باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيشامد های نادر و عجيب بشمارند.....
+ نوشته شده در  85/12/20ساعت 8:37 PM  توسط روشینا  |