|
|
|
|
|
خسته بودم از هر چیزی که به اجبار بر من تحمیل شده بود حتی اگر به قیمت رشد و بالندگی و پیشرفت و در انتها اخذ گواهی نامه ی بین المللی ایزو باشد . کلاسهای فشرده ی تا ۸ شب و پیدا کرن نقاط نیست شده ی قوت لا به لای این همه نقاط مغرور و خودنمای ضعف و رسم ماتریس های آینده ی روشن برای تقویت فرصتها و بهبود تهدیدها مرا از هر چه نام شوق و زندگی بر آن است به پرتگاه رباط شدن کشانده بود اگر چه همه به چشم افتخاری برای شعبه به من نگاه میکردند اما خودم از همه ی دارایی های رفته به بادم خجالت می کشیدم از فروغ و بهمنی تا ختم انعام نیمه کاره . دلخوشی های کوچک اما آرامبخش های قوی و مسکن هایی که در هیچ داروخانه ای پیدا نمی شود ... دلخور شده بودم و دلتنگ بیشتر از دست خودم و بیشتر برای خود خودم ... اما همیشه یک اتفاق می شود نقطه عطفی برای شروع مجدد و این بار یک تلفن و یک پیشنهاد دوستانه شوق بودن دوباره را به جانم ریخت: می یای بریم میناب یه مصاحبه بگیریم ؟ این صدای اورنگ بود که بوی زندگی می داد و مرا به یک پنجشنبه ی ماندنی پیوند می زد ... جاده همیشه قشنگ است چه کویر باشد و خشک و ساکت چه سرسبز باشد و پیچ در پیچ و پر هیاهو . هرکدام زیبایی خاص خودش را دارد/ شعری ناگفته در دل هر کدام موج می زند که با ذره ای دقت شفاف می شنوی و در دلت جا خوش می کند برای همیشه . جاده یعنی رفتن و رفتن یعنی پشت سر گذاشتن ِ ماندن و مرداب شدن . پنج شنبه بود و میناب . جنوبی ها خوب می دانند یعنی چه . همهه ی زندگی در پنج شنبه بازاری که از کمی وقت تنها از دور دیدیم و گذشتیم ... راه باریکه ای که پر بود از دیدنی هایی که پشت سر هم چشم را به نوازش و دیدن دعوت می کرد : درختهای جنوبی / پیرمردی که از آزار گرما به مهربانی برکه آبی پناه برده بود / سنجاقکی که دنبال دوستی پروانه می دوید و هوای خوش رسیدن و چند ساعتی که تنها می توانم بگویم : لحظه های با تو بودن به شمار عمر ناید. تفصیل آنچه گذشت در این مختصر نمی گنجد اما همین بس که بدو ورود بر دیواری گچی شعری نقش بسته بود که به دیدن شاعرش رفته بودیم نه به عنوان یک شاعر بلکه به عنوان یک انسان که از پر قاصدکی به تحیقات عظیمی رسیده بود که نظر بسیاری از دانشگاههای ایران و محققان برجسته را به خود جلب نموده است ... اما مرا تنها همان سادگی بس که ژرفایش در عمق کتیبه ی زیر نقش بسته بود :
شعر از : محقق فرهیخته هرمزگانی : ناصر زمانی گاه برگشتن نگاهم بر ریسمانی که پر از گل شده بود و از آینه ی سواری آویزان بود ثابت ماند یادم آمد خرداد است و تجلی این ترانه ی قدیمی : میناب گلستانن و بستانن میناب و من باز بازیگوشی کرده بودم و از عطر یاسمنهای تابستانی میناب جا مانده بودم . دلم سوخت اما به مهر بانی همسفرهای خوبم می ارزید . پی نوشت : از مسئول محترم اموراداری تامین اجتماعی میناب / سر کار خانم ملاحی به خاطر محبتهایش در این سفر صمیمانه تشکر می کنم |
||
|
|
|
|
|
بی تو حسین پناهی |
||
|
|
|
|
|
این بازی هم تمام می شود این پا و آن پا می کنیم
پی نوشت : آن سفر کرده که صدقافله دل همره اوست / هر کجا هست خدایا به سلامت دارش |
||
|
|
|
|
|
سلام
هرمزگانی دات نت سه ساله شد. استمرار / تداوم و ارتقاء هر روزه ی این سایت رو به مدیران لایق و دست اندرکاران عزیز و اعضاء گرامی اش تبریک و تهنیت می گم / به همراه یکی از مدیران این سایت مصاحبه ای داشتم با استاد بهمنی درخصوص نامگذاری روز موسیقی هرمزگان / مطلب رو از آرشیو هرمزگانی دات نت عینا نقل می کنم :
دريا شدهست خواهر و من هم برادرش . . .
به پیشنهاد سیاورشن مبنی بر نامگذاری روز دهم دی ماه به نام روز موسیقی هرمزگان گفتگویی با استاد محمد علی بهمنی داشتیم . هر چند کوتاه اما بسیار مفید و قابل تامل - از ناصر می گوید و از موسیقی هرمزگان و . . . آنچه که در وهله اول در نامگذاری یک مناسبت خاص، مهم و حائز اهمیت است فلسفه و چرایی این مساله می باشد که متاسفانه در حال حاضر در کل کشور با این همه نامگذاری متعدد، تشخص و ماهیت اصلی امرنامگذاری به نوعی از بین رفته است و گذشت زمان باعث گردیده که دلایل زیبا تنها به یک نام تقلیل یابند ومعنای اصلی را ازدست بدهند.مگر این که نامگذاری خیلی ریشه ای و باستانی باشد مثل نوروز که به هر حال شاید در طول زمان دستخوش تغییرات جزئی گردد اما در ماهیت آن خللی به وجو نخواهد آمد ولی اگر به طور مثال به روز پدر دقت کنیم سنتی ست که کمابیش هر سال تکرار می شود اما باز به استحکام روز مادر نیست و این بر می گردد به ریشه ای تر بودن مادر. در مورد نامگذاری روز دهم دی ماه به عنوان روز موسیقی استان پیشنهاد خوب و قابل تاملی ست .اگر قرار باشد ماخذی برای این روز در نظر گرفته شود مسلما ناصر می تواند یکی از بهترین گزینه ها باشد هر چند موسیقی استان هرمزگان با نامهای زیادی -که بسیاری از آنها دارای سبک و سیاق بسیار جنوبی تر از ناصر هستند همراه است -ولی هیچ کدام از نظر شهرت و مقبولیت عام و فرا استانی بودن در حد ناصر نیستند و شاخص نامگذاری به واسطه ملی بودن ناصر می تواند دلیل محکمی برای این روز باشد.حال تا چه حد این نامگذاری می تواند تاثیرگذار باشد به بحث اول برمی گردد که تنها به یک نام بسنده کردن هیچ اثر بهینه ای در برنخواهد داشت تنها برای دلباوری های خودمان است و بس و شاید انگیزه ای برای دیگر هنرمندان که روزهای با مسمای دیگری را به تقویم استان بیفزایند. ناصر دیگر دربین ما نیست ولی من بارها این را گفته ام که اولین دلیل انتخاب ناصر برای خواندن ترانه هایم دوست داشتن صدای ناصر بود.ببینید ما در حیطه موسیقی صداهای زیبا و تکنیکی زیاد سراغ داریم اما اکثر این صداها انسان را پرتاب می کنند به صداهای دیگر. ولی آنچه که صدای ناصر را از دیگر صداها متمایز می کرد خاص بودن و منحصر به فرد بودن این صدا بود.به جز صدا ، مشخصه دیگر ناصر این بود که شعر و ترانه رو خیلی خوب می شناخت .هرگاه روی خواندن ترانه ای انگشت می گذاشت در مقابل سوال من که چرا این ترانه ؟می گفت شما بیا و ملودی رو که گذاشته ام را گوش کن و من به شگفتی می آمدم ،انگار پژواک و پاسخی بود به حس درونی من .انگار ترانه داشت با این موسیقی کاملتر می شد و حس ترانه در بطن آن ملودی عجین می شد.حال تصور کنیم ما عزیزی را ازدست داده ایم که صدایش خاص بود/موسیقی را خوب می شناخت و ترانه و شعر را خوب می دانست تازه با حس ها ی ما دوست بود و زبان ما را خوب می فهمید.تنها می شود گفت حیف شد و یادش همیشه گرامی .خاطره هایی از ناصر دارم که گفتنش خالی از لطف نیست :مدتی بود که زیاد با ناصر در ارتباط نبودم و تنها گاه گاهی از حال هم با خبر می شدیم .روزی ناصر زنگ زد که : دریا خواهره میای بریم دریا ؟ من به گمانم که ناصر با خواهرش به دریا می رود و مرا نیز دعوت کرده است وقتی رفتم دیدم تنهاست و بعد برای من توضیح داد که این یک اصطلاح جغرافیائی و دریائی در فرهنگ بندری هاست و به حالتی از دریا اطلاق می گردد.ناصر رفت و من ماندم با ساحل دریائی که خواهر بود.آن حال و هوای با ناصر و دریا بودن منجر به سرودن غزل دریا شد .غزلی که همیشه با یاد ناصر همراه خواهد بود: دريا شدهست خواهر و من هم برادرش خواهر سلام! با غزلي نيمهآمدم ميخواهم اعتراف كنم هر غزل كه ما خواهر زمان ،زمان برادركشيست باز با خود ببر مرا كه نپوسد در اين سكون دريا سكوت كرده و من حرف ميزنم دريا منم! هماو كه به تعداد موجهات هم او كه دل زدهست به اعماق و كوسهها خواهر! برادر تو كم از ماهيان كه نيست دريا سكوت كرده و من بغض كردهام معضلی که در حال حاضر بر جو موسیقی ایران حاکم است و استان هرمزگان هم از این قاعده مستثنی نیست شکل گیری موسیقی های زیر زمینی ست .متاسفانه در دوره های اخیر شاهد به بازار آمدن کاستهای فراوانی هستیم که به صورت غیر مجاز ضبط و پخش می شوند.هنرمند جوانی که از صدای خوبی هم برخوردار است و دارای استعداد هم هست نمی داند که این زیرزمینها تنها یک تله و سرابی بیش نیست .اگر همین جوانان از راه قانونی وارد دنیای هنر شوند و با نظارت خاصی به فعالیت خود ادامه دهند مطمئنا به جاهای خوبی خواهند رسید.تاکید می کنم منظور از نظارت به هیچ وجه ممیزی و مقوله سانسور نیست /بلکه کار کردن در فضای هنری با استانداردهای کنونی ست .ببینید اگر ناصر عبدالهی، ناصر عبدالهی شد دلیل عمده اش این بود که از در اصلی وارد شد.من بارها شاهد بودم که در استودیو در حضور استاد شهبازیان یک قسمت را بارها و بارها اجرا می کرد تا مقبول استاد می افتاد.شاید به صورت برهه ای و گذرا موسیقی زیرزمینی مخاطبین فراوانی نیز پیدا کند اما موضوع ماندگاری و ارائه یک اثر هنری ست .اگر ترانه ای که قرار است در یک استودیو غیر هنری و به اصطلاح زیرزمینی ضبط شود به رویت یک شاعر برسد ،ترانه از نظر هنری مورد بررسی قرار بگیرد و بعد خوانده شود مسلما ارزش کار را خیلی بالا خواهد برد.تا زمانی که جوانان و اهالی آفرینشگر موسیقی ما به آن مقوله های کاذب روی آورند متاسفانه جز پیمودن سیر قهقرائی شاهد چیز دیگری نخواهیم بود. پیشنهاد می کنم افرادی که هم از تمکن مالی برخوردارند - که در این استان تعدادشان هم کم نیست- و هم گوشه نظری به هنر این مرز و بوم دارند در صدد راه اندازی یک استودیوی هنری و استاندارد بر آیند که مطمئنا تاثیر به سزائی در پاگیری و معرفی استعدادهای خوب و قوی استان خواهند داشت .با آرزوی موفقیت برای همه دست اندرکاران عرصه های مختلف هنری استان . با تشکر از همکاری صمیمانه خانم پاسلار جهت انجام این گفتگو هرمزگانی دات نت ارسال شده در مورخه : چهارشنبه، 4 بهمن، 1385 توسط Hojjat پی نوشت : روزهای پربارتر و پیمودن هرچه سریعترپله های ترقی و پیشرفت در راستای معرفی ، اعتلاء و ارتقاء فرهنگ و هنر هرمزگان را برای این سایت آرزومندم
|
||