تبليغاتX
گلبرگی بر تی تخ برکه
مرا با برکه ام بگذار/ دریا ارمغان تو
 

شتاب مكن
 كه ابر بر خانه ات ببارد
 و عشق
 در تكه اي نان گم شود
 هرگز نتوان
 آدمي را به خانه آورد
آدمي در سقوط كلمات
 سقوط مي كند
 و هنگام كه از زمين برخيزد
 كلمات نارس را
به عابران تعارف مي كند
 آدمي را توانايي
 عشق نيست
در عشق مي شكند و مي ميرد

احمدرضا احمدی

+ نوشته شده در  86/08/30ساعت 12:6 PM  توسط روشینا  | 

زاد روزت مبارک پدر هر چه گفتنی ...

نیما یوشیج

عکس از : ویکی پدیا

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند.

نگران با من استاده سحر.
صبح میخواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر.
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند.

نازک آرای تن ساق گلی
که به جان اش کشتم
و به جان دادم اش آب.
ای دریغا! به برم می شکند.

دست ها می سایم
تا دری بگشایم.
بر عبث می پایم
که به در کس آید.
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند.

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند.

نیما یوشیج

 

+ نوشته شده در  86/08/21ساعت 8:59 PM  توسط روشینا  | 

 

قیصر امین پور

بدرود

حرف های ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آنکه باخبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود...

قیصر امین پور

+ نوشته شده در  86/08/08ساعت 5:56 PM  توسط روشینا  | 

 

پاییزان

عکس از : امید عادلی

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر ، با آن پوستين سرد نمناكش
 باغ بي برگي
 روز و شب تنهاست
با سكوت پاك غمناكش

ساز او باران ، سرودش باد
 جامه اش شولاي عرياني ست
ور جز اينش جامه اي بايد
بافته بس شعله ي زر تا پودش باد

گو برويد ، يا نرويد ، هر چه در هر كجا كه خواهد يا نمي خواهد
باغبان و رهگذاري نيست
باغ نوميدان
چشم در راه بهاري نيست

گر ز چشمش پرتو گرمي نمي تابد
ور به رويش برگ لبخندي نمي رويد
باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست ؟
داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در تابوت پست خاك مي گويد

باغ بي برگي
خنده اش خوني ست اشك آميز
 جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن
پادشاه فصلها ، پاييز

مهدی اخوان ثالث

 

پی نوشت :

 مهر ٬ برج تمام جنونهای شبانه است ٬ نخ تسبیحی است که متولدان دیوانه اش را دانه به دانه ذکر می کند. ساکنان برج مهر !  پادشاه برایتان - به رسم تفقد - تاج از سر برداشته است . عقلها را ببوسید و بگذارید روی تاقچه . این ماه را به سبک خودتان زندگی کنید . باشد که رستگار شویم !...  از اینجا

 
+ نوشته شده در  86/08/04ساعت 10:27 AM  توسط روشینا  |