|
|
|
|
The telephones are dead the e-mails closed but he sent his message to all so no one dies suddenly except I, who for years do not take any message seriously
سید ضیاءالدین شفیعی پی نوشت : برای دیدن پستهای زیبای مجموعه ی من مرگ را او خطاب کردم میهمان این جا شوید
|
||
|
|
|
|
|
وقتی همه ی راهها برای گفتن حتی سلامی بسته است / نامه بهترین دواست به زنی که مبتلای بیماری هراس آور مرگزاست :
چه سلامی / چه علیکی ؟ به خیالت این که به همان نقطه ی همیشگی خیره شوی و هی از آفتاب کشدار و موذی تابستان به سایه ی انار حیاط بچگی دل ببندی و هی بلند بلند بگویی در زندگی زخمهایی است و باز بچرخی و تکرار کنی ای یار / ای یگانه ترین یار / آن شراب مگر چند ساله بود ؟ این درد دوا می شود ؟ خب خودخواه بی فکر اگر در زندگی زخمهایی نبود که فصل تو و من به ماه شب چهارده نمی رسید و اما آن شراب / به سال و ماهش چه کار داری وقتی یکروزه اش مست و خرابت می کند بیرون از حد و حدود تاب و توان تعادلت . مگر از اول هم قرار و روال بر این نبود که در تیره ترین روزها بگویی : سلام خدا / من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشیار است ... باور کن اگر به هشیاری نرسی خاک ، ارزانی تنت بهتر . به گمانت همان نقطه ی سیاه دور و بر سفید تو را به لازمانی می رساند ؟ نه / قول می دهم با این اداهای مسخره به ابد که نزدیک نشوی هیچ از عهد الست هم وا بمانی و از چرخش بیهوده با این سرعت کف آلود به ته ِ ته مرگ خودخواسته پرتاب بشوی ... با این همه خطوط موازی و متقاطع که تو را از آپارتمان 70 متری ات به آسانسور یک متری می رساند تا از خیابان خط کشی شده به اطاق کار چهل متری ات برسی و برگردی و رو به روی مونیتور خاموش به منصفی پناه ببری لامکانی ات تامین می شود ؟ به خدا خنده دار است و از تو بعید . پس بوی گشوده ی تخمک آفتابگردان همان پیرمرد شمیلی که هشت سر عائله دارد چه می شود ؟ / پس تیله ی چشمهای امیر حسین و شرم مریم بعد از تشویق تو در خواندن انشایش در یتیمخانه ی همسایه به چه گذشته ای پیوند می خورد؟ / پس پتوی نوی هر شبه ی همان معتاد فلکه ی 22 بهمن دلیل کدام مهربانی گردد ؟ بگویمت این زانو برای بغل گرفتن خیلی کُنده است / شبهای شیرین مربای نارنج برای معتادان شهر / نوروزهای سبزی پلو با ماهی برای سرای سالمندان / ماهیانه ی ناچیز دو فرزند خوانده ی ندیده ات / و عشق پیغامهایی که تلفن جواب نمی دهی و هی از طریقی به گوشت می رسد ، رسالت تو است .دیگر نمی دانم به طول زندگی چه کار داری وقتی این همه ارزش برای عرضش سراغ داری .فرصت از دست مده به فکرهای بیخودی و خاموشی بی دلیل . راستی هنوز جواب نامه دوم لاتیدان در ذهنت به روی کاغذ نیامده است و تازه شروع امروز در چرخاندن قاشق کوچک برای شیرین کردن چای صبحانه ی تنها نه ماهگی تنت به فال نیک بگیر : آسوده خاطر می شوم / غیره و سایر می شوم / در کاغذ چشمان تو / بی واژه شاعر می شوم ... تمامش مکن که زندگی تنفس همین نقطه چینهای ناتمام است . امشب منتظر روشن شدن لامپ اتاق و مونیتور و آی دی و موبایل و ذهن تاریکت هستم اگر آدم باشی ... |
||
|
|
|
|
I open the door to him he comes in he tidies up my shoes and clothes laid on the bed oh traveler you need to be always ready to go سید ضیاءالدین شفیعی
|
||
|
|
|
|
|
شب بود / صفحه ی سفید چت / حرف بود / کلمه شد / جمله بود / مصرع شد / بیت بود/ غزل شد ... هنوز نشان به آن شب و غزل است کیان جان / به همان آدرس پارک ساعی / زیر چتر ترانه ...
|
||