|
|
|
|
|
خیال کردند شعله می میرد / بساط ظلم ریشه می گیرد / نخشکد آن شاخه ای که آب / از خون تو خورد ای عشق ...
زده شعله در چمن، در شب وطن، خون ارغوانها
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عکس از : سایت عکس عادت به نوشتن پستای اینجوری ندارم اما ترک عادت اینروزا شفاست : تو کتاب چهارم دبستان اومده سنگ از گرما و سرما خرد می شه و از یخ بستن آب لای سنگها خرده سنگ به دست می آد و بعدش هم هی خرد و خردتر می شه تا شن شدن و باد بردن به هواش ... پس سنگ هم خرد می شه . دیشب نصفه های شب داشت گله گی می کرد با یه بغض سنگین و هق هق های فروخورده / از همونایی که دل آدم می سوزه و حتی نمیشه بهش گفت : آروم باش ، همه چی درست می شه / می گفت : هی می گن : اشتباه شده / چیزی نیست و یه گری از خوشی میندازن تو تنت که شعله هاش تا کیلومترها اونطرفترو روشن می کنه / بیخودی می خندی و هی نگاهها میخ خنده های بی دلیلت می شن / هی می گن : حالا البته زوده به طور قطع نتیجه رو گفت / برای اطمینان بیشتر بهتره فعلا به درمان ادامه بدین / یهو یه کوه یخ آوار می شه رو دل گر گرفته ت از شادی و هی آه سردت لای اون رگای سرمست از خوشیت می شه عقده های بزرگ بزرگ / هی گرم می شی و هی سرد تا ترک برداری / تا یواش یواش از درون خرد بشی تا ندونی با این همه ی تیکه های آماده ی بر باد رفتن چی کار کنی / تا هی با خودت زمزمه کنی :سنگ هم باشم از این همه گرم و سرد شدن می شکنم ... چی می تونم بهش بگم / دلم می خواد چیزی بگم اما....خودش شروع می کنه : اینا که چیزی نیست تازه این هم هست : دلمه ی برگ مو از شکل می افتد / وقتی میهمان سر سفره ات / با خیال "دیگری" سیر می شود... ادامه ی گریه هاش مثل یه موسیقی آشناست / شاید مثل درد کشیدن مادر سیذارتا هنگام زایمان... دلم می خواد دلداریش بدم اما چه جوری ؟!!!! تو می دونی ؟ * ی اول : کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود / انسان با نخستین درد / بامداد. *ی دوم : لقد خلقنا الانسان فی کبد/ محمد (ص ). *ی سوم : روح گشنه م با خیالت سیر ابوت / رامی. *ی چهارم : دلم یه بارون مَشت می خواد / روشینا. حرف اول و آخر : بی خیال / مرگ را عشق است .
|
||