تبليغاتX
گلبرگی بر تی تخ برکه
مرا با برکه ام بگذار/ دریا ارمغان تو

من را نگاه می کنی اما چه سرسری
جوری که ممکن است به زنهای دیگری...

باتوم به دست! اینکه کتک می زنی منم!
همبازی خجالتی و کوچکت، پری!

دمپایی ام همیشه مگر تا به تا نبود؟
حالا مرا دوباره به خاطر می آوری؟

ما سالهاست بی خبر از هم گذشته ایم
هریک بزرگ تر شده در چشم دیگری

شاید که آشنای یکی دیگر از شماست
آن نوجوان که با لگد از هوش می بری...

در چشمهای میشی تو گرگ می دود
یعنی گذشت دوره ی خواهر، برادری!
...
...
در باور تو ارزش من نصف توست، نه؟
زن جنس پست و مرد...-بگو؟! جنس ِ بهتری!

در باور تو ارزش من هم تن ِ من ست
دستور می دهی که «موها زیر روسری!»

وقتی بهشت و دوزخ من دست ساز توست
دیگر کدام مکتب و آیین و باوری؟

حالا ببین چرا به تنفر صدای من...
حالا بگو چگونه تو...انگار که کری

من گریه می کنم ولی نه در برابرت
من گریه می کنم ولی از نابرابری

 مژگان عباسلو

+ نوشته شده در  88/05/05ساعت 0:29 AM  توسط روشینا  | 

احمد شاملو

 

به یاد استاد احمد شاملو

+ نوشته شده در  88/05/02ساعت 3:36 PM  توسط روشینا  |