تبليغاتX
گلبرگی بر تی تخ برکه - به تو از تو می نویسم
مرا با برکه ام بگذار/ دریا ارمغان تو
وقتی همه ی راهها برای گفتن حتی سلامی بسته است / نامه بهترین دواست به زنی که مبتلای بیماری هراس آور مرگزاست :

چه سلامی / چه علیکی ؟ به خیالت این که به همان نقطه ی همیشگی خیره شوی و هی از آفتاب کشدار و موذی تابستان به سایه ی انار حیاط بچگی دل ببندی و هی بلند بلند بگویی در زندگی زخمهایی است و باز بچرخی و تکرار کنی ای یار / ای یگانه ترین یار / آن شراب مگر چند ساله بود ؟ این درد دوا می شود ؟ خب خودخواه بی فکر اگر در زندگی زخمهایی نبود که فصل تو و من به ماه شب چهارده نمی رسید و اما آن شراب / به سال و ماهش چه کار داری وقتی یکروزه اش مست و خرابت می کند بیرون از حد و حدود تاب و توان تعادلت . مگر از اول هم قرار و روال بر این نبود که در تیره ترین روزها بگویی : سلام خدا / من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشیار است ... باور کن اگر به هشیاری نرسی خاک ، ارزانی تنت بهتر . به گمانت همان نقطه ی سیاه دور و بر سفید تو را به لازمانی می رساند ؟ نه / قول می دهم با این اداهای مسخره به ابد که نزدیک نشوی هیچ از عهد الست هم وا بمانی و از چرخش بیهوده با این سرعت کف آلود به ته ِ ته مرگ خودخواسته پرتاب بشوی ... با این همه خطوط موازی و متقاطع که تو را از آپارتمان 70 متری ات به آسانسور یک متری می رساند تا از خیابان خط کشی شده به اطاق کار چهل متری ات برسی و برگردی و رو به روی مونیتور خاموش به منصفی پناه ببری لامکانی ات تامین می شود ؟ به خدا خنده دار است و از تو بعید . پس بوی گشوده ی تخمک آفتابگردان همان پیرمرد شمیلی که هشت سر عائله دارد چه می شود ؟ / پس تیله ی چشمهای امیر حسین و شرم مریم بعد از تشویق تو در خواندن انشایش در یتیمخانه ی همسایه به چه گذشته ای پیوند می خورد؟ / پس پتوی نوی هر شبه ی همان معتاد فلکه ی 22 بهمن دلیل کدام مهربانی گردد ؟ بگویمت این زانو برای بغل گرفتن خیلی کُنده است / شبهای شیرین مربای نارنج برای معتادان شهر / نوروزهای سبزی پلو با ماهی برای سرای سالمندان / ماهیانه ی ناچیز دو فرزند خوانده ی ندیده ات / و عشق پیغامهایی که تلفن جواب نمی دهی و هی از طریقی به گوشت می رسد ، رسالت تو است .دیگر نمی دانم به طول زندگی چه کار داری وقتی این همه ارزش برای عرضش سراغ داری .فرصت از دست مده به فکرهای بیخودی و خاموشی بی دلیل . راستی هنوز جواب نامه دوم لاتیدان در ذهنت به روی کاغذ نیامده است و تازه شروع امروز در چرخاندن قاشق کوچک برای شیرین کردن چای صبحانه ی تنها نه ماهگی تنت به فال نیک بگیر : آسوده خاطر می شوم / غیره و سایر می شوم / در کاغذ چشمان تو / بی واژه شاعر می شوم ... تمامش مکن که زندگی تنفس همین نقطه چینهای ناتمام است . امشب منتظر روشن شدن لامپ اتاق و مونیتور و آی دی و موبایل و ذهن تاریکت هستم اگر آدم باشی ...

+ نوشته شده در  87/11/19ساعت 7:27 PM  توسط روشینا  |