|
|
|
|
|
امروز ، روز اول دی ماه است / من راز فصلها را می دانم / و حرف لحظه ها را می فهمم / نجات دهنده در گور خفته است / و خاک ، خاک پذیرنده / اشارتی ست به آرامش ...
یلدا فرخنده ،
رفتن ناصر دردناک،
خدا حافظ پاییز ،
و این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد / در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین / و یاس ساده و غمناک آسمان / و ناتوانی این دستهای سیمانی ....
|
||